تبليغاتX
کوردستان - معشوق من
 
انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست
 
عجب زيباست زندگي در اين ديار غريب ، ديار غربت ،‌ديار تنهايي ، ديار پر از دوري و رنج براي معشوق ....

زيستن در غربت را كه تجربه كني به ياد دوست خواهي افتاد كه چه مي كشد اين عاشق بي همتا از دوري معشوق ....

عاشق اوست ، معشوق اوست ، تنها اوست كه مي فهمد عشق را ،‌ كه حس مي كند فراق و درد معشوق را ....

چه مي كشد اين عاشق والا مرتبه از اين معشوق هاي دون صفتش اما باز دوستشان دارد و به انان عشق مي ورزد ، هر چند به جنگش در ايند منكرش شوند ، كفران نعمت كنند و فراموش كنند او را ....

بيناست ، شنواست ، دانا و عاشق انسان ، عاشق زيبايي ، عاشق شادي و لذت ، عشق مي ورزد به انچه كه افريده است ، عاشق است بر خود مي بالد براي افرينش چنين معشوقهايي و به خود شادباش و مباركباد مي گويد و زمزمه مي كند :( فتبارك الله احسن الخالقين .... ) .....

تمام معشوقهايش را به يك چيز مي خواند كه براي ان افريده شده اند و دعوتشان مي كند براي رسيدن به واژه ي عظيم و زيباي عشق .... عشق .... عشق ....

اري عشق همان واژه اي كه تمام هستي را در خودش معنا مي كند و مي اموزد به ما كه زيبايي عالم جز زيبايي اين سه حرف چيز ديگري نيست .... اري (  ع     ش     ق  ) .... تمام هستي را برايمان معنا مي كند ....

خوش بحال انكه مي داند عاشقي هميشه چشم براه ، خيره به در در انتظار امدن معشوق منتظر است .... خوش به ان معشوق و عاشق كه چنين اند براي هم ....

 

نمي دانم چه حسي است خستگي ۲۵ ساله ي زندگيم برون رفته و شعفي تمام وجودم را تسخير كرده  كه زبانم قاصر از بيانش خواهد بود ....

فقط مي گويم با انرژي الانم بي گمان تمامي ارزوهايم محقق خواهد شد شرط انكه بخواهم و مي خواهم و مي رسم به يقين .... به قول داداش گلم كاك پيمان بدانيم كه غير ممكن ، غير ممكن است .... و من با تمام وجودم به ان ايمان دارم و ما غيرممكن را غيرممكن مي دانيم ....

به اميد ازادي انسان ....

يا حق وصالت را جوييم بهشتت پيشكش .....   

  نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 2:33  توسط آمانج عزيزي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM