انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست |
صدايت خفه شده و خاموش خاموشي .... همراهانت نيستند ....غربت است و بي كسي ....
تنها چيزي كه برايت مانده همان نداي قلبت كه سالهاست با نفسهايت اشنا و ديگر هيچ ....
اوست به تنهايي ارامش را به وجودت مي بخشد و زير لب در گوشت هميشه و در همه حال در تمامي لحظات تلخ و به ظاهر شیرین زندگيت نجوا مي كند و مي گويد نه تو تنها نيستي ....!!!!
نه نه نه نه ....!!!!
تو تنها نيستي ....!!!!
تو تنها نيستي ....!!!!
تو تنها نيستي ....!!!!
تو تنها نيستي ....!!!!
امشب تمام سرزمين كوردستان .... كوههاو تمامي درختانش ، سنگها و رودهاي روانش ، برفهايي كه ارام ارام فراز قله هايش را كفن پوش مي كنند و خاك ان كه پر از گلهاي سرخ ، تشنه ي ازادي كه حكايت از سالها مقاومت و مبارزه و در خون غلطيدن فرزندان پاك ان سرزمين را دارند .... همه به سوگ انچه نشسته اند كه تو دم از ان مي زني .... بدونه انكه حتي قدمي به جلو برداشته باشي و روز به روز افسرده تر و غمگين تر به فكر چاره اي .... و كنج عزلت گزيده اي .... بي خبر از انكه بداني ....
تو تنها نيستي ....!!!!
همه با تواند .... از جنس تو .... از خاك تو .... از خون تو .... و از ديار نااشناي غريب تو ....
با اين تفاوت كه تو حس كرده اي انچه را كه مي گويي و با دوستانت نشسته و مي گويي و سيگار بدست در عين اينكه اشكهايت را مي بيني كه از گردنت سرازير مي شوند و سينه ات را از غبار درد خواهند زدود .... و فارغ از انكه راهي كه مي روي به تركستان است و نه كوردستان .... اما .... اما فراموش نكرده اي كه اين ديگرانند كه مي فهمند و دركش مي كنند و بجاي اشكهايشان قطرات خون تسكين قلب هاي ناارامشان خواهد بود ....
باز سيگاري را بيرون مي اوري و پك هاي عميقي بر ان مي زني تا كه ارام گيري .... !!!!؟؟؟؟
زهي خيال باطل ....!!!!
ارامشي ناخوداگاه باز به سراغت مي ايد ....
نمي داني اين ارامش در خفقان روزگار پايدار مي ماند يا اينكه طوفان روزگار انرا باز با خود خواهد برد به دوردستهايي كه دست هيچ انسان ازاده اي به ان نرسد ....!!!!
چيزي به ذهنت نمي رسد جز انكه تو زنده اي و مي خواهي زندگي كني ....
زنده اي براي زندگي كردن نه كه زنده باشي براي زيستن ....
زنده اي كه تخريب كني همه چيز را .... حتي خود وجوديت را .... كه از نو بسازي انچه را كه مي خواهي ....
باز ندايي مي ايد كه تو مي تواني ....!!!!
اين نداي قلبم نيست از دوردستها مي ايد .... نكند ندای كوردستان است .... نمي دانم ....!!!!
باز زنده مي شوي و مي انديشي كه چرا زنده اي !!!!؟؟؟؟
اري شايد كه ....!!!!
زنده اي كه ازداي انسانيت را لمس كني و در ان غرق شوي ....
زنده اي كه در بازي روزگار خود مهرهايت را انتخاب كني و خود حركتشان را سامان دهي تا چون گذشتگانت مات نشوند ....
زنده اي كه بداني امدنت بهر چه بود .... رفتنت بهر چه .... ماندنت بهر چه ....
طبق معمول گيج مي شوي و به روزمره گيت مي انديشي كه غبار بس عظيم سرتاسر زندگيت را در بر گرفته كه رويش جوانه ها در بهار نزديگ مرگ روزمره گيت را به انتظار نشسته اند ....
نمي داني چه بگويي نايي برايت نمانده كه: فرياد زني ....!!!!
اهسته و بدونه انكه كسي بشنود صدايت را زير لب براي خود زمزمه مي كني :
ازادي انسانيت صلح و دوستي حق ماست و مرام ما ....
ناگهان تصاوير بمباران روستاها و انسانهايش توسط اناني كه مرگ انسانيت را به انتظار نشسته انددر ذهنت تداعي مي شود .... كوهها و درختهاني كه در سرزمين بي دفاع كوردستان در اتش خاكستر مي شوند و از جايي اعتراضي نمي شنوي حتي اناني كه دم از محيط زيست و حراست از محيط زيست مي زنند چه رسد به اناني كه به فكر انباشت كيسه هايشان هستند .... اما خود با واقعيت كنار مي ايي و انرژيت راچند هزار برابر مي كني و با صداي بلند فرياد مي زني :
انسانيت ، ازادي صلح و دوستي تحفه ايست كه ناچار خود بر جهانيان خواهيم بخشيد ....
پس تا ازادي ....
به ياد شانزده اذر پارسال با خود زمرمه مي كني :
ئه ي كوردستان
ئه ي شاري من
ئه ي ئه وينم
ولاتي من
ئه بي روژيك ، مني غه ريب
له باوه ش تا
ببم به قين ، ببم به ژين
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|