انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست |
دلم تنگ است و براي دل تنگيها و دردهايم به نوشتن ودرد دل با خود رو اورده ام دست به قلم شدم طبق معمول هميشه تا بنويسم انچه را كه دغدغه ي هر روز و هر شبم شده است.............
الهي تو كه گواه و شاهد كارهايماني گناهان و اشتباهات ما را عفو بفرما الهي امين
از در خانه كه بيرون مي روي چه ها كه نمي بيني ...........
جوانهايي با چنان مدها وادا واطوارهايي كه از گفتنش شرمم مي گيرد.....
چنان لباس ها و پوششي كه اگر ادمي توجه كند همان بهتر كه اصلا نمي پو شيدند.....چرا كه تمام اندام هايشان ....
خداوندا چند روز قبل پسرهاي دوازده سيزده ساله اي را ديدم كه چه ها نمي كردندمتلك گفتن دست .....ان هم در شهري پاك شهري شهيد پرور شهري از شهرهاي كوردستان نمي دانم بر سر ما چه مي خواهد بيايد هميشه در خانواده هايمان حرف از انسانيت وپاكي و صداقت است اما چرا ما در عمل............... بماند شايد كه................
دختر هشت نه ساله اي كه با هزاران عشوه و غمزه و ناز از كنار ادمي رد مي شودمگر اين دخترك معصوم چه مي خواهد بگويد مگر او هم چيز ي مي داند يا او هم مي فهمد انچه را كه ما مي دانيم.....
مي دانم حرفهايم خنده دار و پيش پا افتاده اند اما بحث من بحث عشقه بحث پاكيه بحث انسانيته و هزاران هزار مسائل ديگر.....
در اين جهنم روشن كه همه به ظاهرخود را پاك و بي الايش نشان مي دهند داراي تصويري وحشتناكند كه ائينه هم از اينكه صورتشان رابه انان منعكس كند شرمش مي گيرد به قول معروف در صورت پاك وسيرتي بسيار زشت و درنده خو چونان گرگان گرسنه ..................
اين و يادش بخير روزي نوشتم كه هنوز معلوم نبود من مددكاري قبول مي شم اصلا نمي دونستم مددكاري يعني چه فقط مي خواستم يكي از دانشگاهها ي تهران قبول بشم.....
الان سه سال و اندي از اون روز گذشته و من الان دارم مددكاري اجتماعي مي خونم همون چيزي كه سالها دغدغه ي ذهنم بود اميدوارم بتونم به جامعه ام كمك هر چند ناچيزي بكنم.........به اميد روزها ي خوش و گرفتن ارشد مددكاري در علامه و دكتري در خارج كشور..............
يادش بخير ۲۵/۵/۱۳۸۳
اورامانات
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|