انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست |
ندايي ز دور بانگ زد ز من پر ز هياهو ندا زد ز من
بلبلي امد كنارم نشست
چكاوك ز دور ناله سر مي داد
عقابي ز كوه نگاهم مي كرد
جغدي كه در روز شكارم مي كرد
نداي ان شب فرياد من بود گمشده ي من اواز من بود
ناله هاي من فرياد من بود زجه هاي من عصيان من بود
امد كنارم اوازم ان شب
بي خبر شدم ز احوال شب
گفتم : كه چه شد ؟! اي يار شبم
گفتا : برون شو ز خود تو گم شو
فرياد من شو ، عصيان من شو
خيره شدم من ز كارت امشب
بي يارو همدم مانده ام هر شب
بيا كنارم كه تنهايم شب گمشده ي تو ، بي نازم امشب
گشتم ز دنيا براي ياري جز تو نبودست چنين فغاني
بيا كنارم ز خود برون شو نداي من شو ، اواز من شو
نداي من شو ، اواز من شو
نيشتمان
۸۶/۶/۱
تهران ـــ سبلان
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|