تبليغاتX
کوردستان - بعد از 25 سال درد ....
 
انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست
 
اري سخت است گفتنش اما واقعيت است بايد گفت ....

نه سال اندي گذشته است و من امشب خواستم  اخرين پكم را به سيگار بزدم .... اما باز نتوانستم چرا كه شايد ....

عقده هايي كه جامعه براي من بوجود اورده بود و من را با سيگار و .... اشنا كرده بود ، روزهاي سخت و طاقت فرسايي بود .... بي انصاف نباشيم من هميشه انساني بوده ام ....اما ....

بماند ....

حتي راه زندگيم كه الان پاي بدان گذاشته ام راهي بوده كه جامعه بر من تحميل كرده و من با اگاهي و اشراف بر ان چنين راهي را بگزيده ام چرا كه هميشه احساس كرده ام سر و گردني از اطرافيانم بالاتر بوده و جامعه به انسانهايي چون من نياز مبرم دارد و الا من كنج عزلت را اختيار مي كردم و زندگي اي داشتم بسيار زيبا و بي دغدغه هاي امروزي ....

خدا را شاكرم كه راهم راهي انسانيست و مرامم كمك به انسانهاي جامعه در رسيدن به امال و ارزوهايشان است ....

هرگز از انتخاب راهي كه برگزيده ام پشيمان نخواهم شد چرا كه راهي را مي روم كه ذات انسانيم انرا به من امر فرموده تا جايي قدم گذار مكاني و راهي باشم كه انبياء الهي برگزيده اند ....

از فرط تنهايي و نااگاهي خويش ۲۵ سال تمام از بهترين لحظات زندگيم در عقده و درد جامعه و انسانهاي اطرافيانم بر باد رفت و غافل از انكه نياز من نيازي انسانيست و دوستان من از جنس خودم بايد باشند نه چوب خشكي كه ارامشي كاذب و درد اور را به من هديه كند ....

تولد دوباره و زنده شدن انساني نو را به خود و جامعه تبريك مي گويم ....

و با افتخار مي گويم من امده ام كه طلوع افتاب را نويد دهم و ۲۵عمرم را يا شايد تمامي زندگانيم را فداي ارمانم نمايم ....

به ان شعوري كه بايد يك انسان رسيده باشد رسيده ام و با تمام قوا و انرژيم به جنگ تاريكيها خواهم رفت تا از نو دفتر زندگانيم را بنويسم ....

دفتري كه خود خط خطيش خواهم كرد و هيچ كس و هيچ شرايطي در جامعه اجازه نخواهد داشت خطي را روي دفتر زندگانيم بكشد جز الله كه صاحب اختيار دفترم است و هر انچه را كه بنويسد و امر بفرمايد  با اغوش باز پذيرا خواهم بود ....

همه ي گذشته و هر انچه كه درد گذشته است را فراموش خواهم كرد و سعيم را دوچندان خواهم نمود كه انچه از گذشته واقعيت است را بپذيرم و انچه كه در حال است را ببينم و بكوشم كه انساني زندگي نمايم و هم و غمم را رسيدن به ارزوها و ارمان هاي انسانيم كه ساختن جامعه اي انساني را بدنبال خواهد داشت متمركز نمايم ....

به جنگ تاريكيها بروم و تمامي ارمانم را اگاه ساختن انسانهاي جامعه به شرايط و موقعيت و حق و  حقوق و وظايفي كه دارند بنمايم و هرگز فراموش نكنم كه خود انسانم و تنها وظيفه ي من خود شخصي ام و نوع زندگيم است و تنها كاري كه از دستم برمي ايد دادن اگاهي و شعوري كه جامعه و بخصوص اطرافيان و عزيزترين كسانم به ان نيازمندند باشد و هرگز از خود غافل نباشم ....

سوگند به خالق تمامي كائنات و موجودات هستي :

در مقابل ظلم و ستم و بي عدالتيهاي جامعه و بر ضد انسانهاي هوس ران و شكم پرست و حيوان صفت در جامعه و اسثمار گر مستضعفان  اني به خود تعلل نخواهم داد كه اجازه دهم تداوم يابد بلكه تمامي تلاشم را در از بين بردن بي عدالتي و جور و ستم خواهم نمود حتي اگر به قيمت سوزاندن دفتر زندگانيم باشد و سر خود را به باد دهم ....

به اميد ان روز ....

بسم الله

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 5:54  توسط آمانج عزيزي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM