تبليغاتX
کوردستان - به مناسبت روز دانشجو
 
انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست
 
۱۶ اذر بود روز دانشجو ، يه ساعتي از روز دانشجو  نگذشته بود كه اسه مس جالبي از يكي از دوستان برام اومد:

ستيز من تنها با تاريكيست ، من براي نبرد با تاريكي شمشير روي تاريكي نمي كشم ، چراغي مي افروزم .( زرتشت ) .

روز دانشجو مبارك .

...........................................................................................................................

اخرين اسه مسي كه در واپسين دقايق روز دانشجو بود ، رسيد دستم . با محتوياتي كاملا متفاوت با اولين اسه مسي كه برام فرستاده بودن ....

............................................................................................................................

دست اويز بيگانه !

اشوبگر!

نه اگاه فريب خور!

اي مخل امنيت اجتماعي !

شرور !

جاسوس !

اوباش !

دانشجو !

روزت مبارك .

...................................................................................................( اين كجا و ان كجا )

............................................................................................................................

اولش كلي خنديدم و حال كردم باهاش تا اخرش كه نوشته بود دانشجو ! جاخوردم ! يعني چي ! نفهميدم ! خلاصه پاك گيج شده بودم !!!! اما با اتفاقات امروز فكر كنم فهميده باشم اينا معنيش چي بود شايدم فكر كرده باشم ....

صبح برا كار تحقيق روشم رفتم دانشگاه تهران  ،  مي خواستم  تاريخچه موضوع تحقيقم رو تو منابع دانشكده ادبيات تهران يا كتابخانه مركزيش در بيارم  اخه دانشكده خودمون هيچي نداره

ساعت ۹ رسيدم سر در دانشگاه ، رفتم كارتمو بزارم برم .ديدم  نگهبانا كه تعدادشون زيادتر از بقيه روزاي ديگه بود گفتن : اصلا نمي شه !!!! حالا علامه هم هستي غير ممكنه بزاريم .... جا خوردم .... گفتم من فقط مي خام از منابع اينجا استفاده كنم، فقط همين ....  ديدم گفتش نه برو فردا بيا ....

منگ شده بودم .... گفتم اقا لطف كنيد اجازه بديد برم تو ....  بابا من كه دانشجوم .... ديدم گفتن : امروز روز خاصيه نمي شه رفت تو ، به ما اينجوري دستور دادن ....

جا خوردم گفتم چه روز خاصي گفتن : روز دانشجو !!!!

گفتم : ۱۶ اذر  روز دانشجو بود !!!! گفتش برو ديگه حرفم نزن ....

حالم گرفته شد .... از خيابون  ۱۶ اذر رفتم بالا ، كل دراي فرعي وي رفتم كه ببينم اجازه مي دن برم تو كه نزاشتن .... حال و هوا دانشگاه مث قبلنا نبود پشت دانشكده حقوق داشتم رد مي شدم .... پر بود از مامور پليس و اتوبوسهايي كه پرده هاشونو كشيده بودن و داخلشم معلوم نبود  ....

بي توجه از كنارشون رد شدم و فكر تحقيقم بودم .... واي من قول دادم به استاد كارمو زود تحويل بدم كه شرمنده نشم  ....

اومدم پايين موبايلم  زنگ خورد واي يكي از دوستام از اورامانات بود .... چقدر هواي شهرمون به سرم زده كه از اين خفقان و هواي الوده فرار كنم .... يه كتاب مي خواست براش بفرستم  كلي گشتم پيداش نكردم ،‌ حدود ۱۲ شده بود ....  رفتم كه ببينم مي تونم برم داخل دانشگاه كه كار تحقيقمو انجام بدم و شرمنده روزگار نشيم  ....

گفتم شايد الان اجازه بدن برم تو ....

اومدم از خيابون  ۱۶ اذر برم .... صدايي از بالا كل وجودمو به خودش جذب كرد .... تعداد زيادي دانشجو بودن ....

يك صدا مي خوندن : يار دبستاني من    با من و همراه مني .... و دس مي زدن ....

قبل رسيدن دانشجوا به دم در  ۱۶ اذر ....  بهم اجازه دادن برم تو تازه كارتمم  نگرفتن ، جالب بود برام .... البته كارتمم نگانكردن زياد فكر كنم متوجه نشدن من مال تهران نيستم .... والا به قول خودشون يه روز خاص بود و منم كه از بچه هاي علوم اجتماعي علامه بودم ....

خواستم برم پي كارم و زود تحقيقمو تموم كنم اما برا يه لحظه كنجكاو شدم ببينم دانشجوا كه سرود مي خوندن كجان و برا چي اينو مي خوندن ....  اونم بيرون دانشگاه .... البته مي دونستم اين سرود جنبش دانشجويي سالهاي خيلي دور بوده كه به يادگار برا دانشجوا مونده و مناسبت هم داشت ....

واي ۱۰۰ الي ۱۵۰ تا دانشجو داشتن در ۱۶ اذرو از جا مي كندند و مي گفتن :

دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد ....

پليس با اين بي غيرتي نديده  هيچ ملتي ....

واي چرا نمي زارن دانشجوا بيان تو .... مگه دانشجو نيستن ....

به شعاراشون فكر مي كردم : پليس با اين بي غيرتي نديده هيچ ملتي ....

هوراي بچه ها كل منطقه را گرفته بود ، اره كار خودشونو كردن و در رو به زور عشق باز كردن .... اخه دانشجو بودن و مي خواستن بيان تو مث من شايد .... يا شايدم ....

ياد دو ساعت قبل افتادم ، همه ي درا رو گشتم كه با خاهش و تمنا برم دنبال تحقيقم .... اما نزاشتن .... جالب بود برام كه پر شده بود از مامور و لباس شخصي هاي تيپ خاصي .... جا خوردم من كه چه خبره امروز .... از يه كوچه رفتم بالا ديدم واي پر پليس ضد شورشه .... ديگه مطمئن شدم خبري هست كه من ازش بي خبرم ....

به قول بچه ها گفتني من بچه مثبتم اونم از نوع خفنش

دنبال درس و مشق و تحقيق و بي خبر دور و برم

خدا نكنه دانشجوي  يه مملكت مث من باشه ندونه اطرافش چه خبره .... 

بگذريم من رفتم پي خودم و كارامو كردم زياد طول نكشيد كارم تموم شد از كتابم  كپي برداشتم .... خسته بودم  مي خواستم زود برم بيرون تا رسيدم دانشكده فني  ديدم بچه ها جمع شده و روز دانشجوي كه مي گفتن اينجا مراسم بزرگداشتش بود .... خيلي جمعيت زيادي بودن .... بعد شروع كردن يار دبستاني و خوندن برام جالب شد كه ببينم چه خبره .... اخه وايساده بودم كسي بياد و به عنوان مددكار اينده ي جامعه اين روز و بهم تبريك بگن .... زهي خيال باطل .... بعد واي خداي من .... اين صداها اشنا بود برام ....  داشتن كوردي مي خوندن بچه هاي كورد بودن ( ئه ي ره قيب ) مي خوندن اونم با يه حس خاصي و با فريادهاي غرا و بلند .... نمي دونم چي شد كل بدنم از صداي غراي اونا لرزيد .... خودمونيم من كه ازشون ترسيدم اخه معلوم بود همشون عاشق كردستانن اره معلوم بود همشون عاشقا

بعد خوندن ( اي رقيب و اي شهيدان ) اين شعارا رو يكصدا فرياد مي زدن :

( چيزي كه برام جالب بود خيلي ار بچه هاي ديگر اقوام ايران از ترك و فارس و لر و عرب از هر قشري كه بودن همراه اونا شعارايو تكرار مي كردن كه زبان مادريشون نبود و معنيشم نمي دونستن .... اما لابد يه چيزي هست كه كوردها هم دارن شعار فارسي مي خونن و اونا هم همچنين .... )

كوردستان ، كوردستان : گورستاني فاشيس تان .... ( كردستان گورستان فاشيست بوده و هست )

كوردستان ناوي به رزه دوژمن ده خاته له رزه . (اسم با عظمت كردستان هر دشمني و به لرزه مي ندازه)

پيشوا پيشوا ريگات ، ريگه ي ئيمه يه ( رهبرم راهت ،  راهم خواهد بود )

 خوازياري يه ك گرتن دژ به ليك دابران ( خواهان اتحاديم نه تفرقه )

و همچنين چشمم به پلاكاردهايي به اين عنوان افتاد كه تعداد عكس زيادي نيز از دانشجوي و فعالان مدني كردستان نيز ديده مي شد :

عدنان حسن پور ( محكوم به اعدام - روزنامه نگار) ــــ روناك صفار زاده ( فعال جنبش زنان )

هانا عبدي ـــ ياسر گلي ــــ هدايت غزالي ــــ صباح نصري و بقيه را كه نديدم  ـــ اينان را همه مي شناختند اما من متاسفانه فقط اسمشان وعكسشان را ديده بودم ....

پلاكاردايي كه من ديدم اينا روش نوشته بودن :

 كرمانشاه و ايلام اصليترين قرباني پاكسازي فرهنگي و زباني ....

نابود باد دشمني عليه مبارزات حق طلبانه ي ملت كرد ....

نقض حقوق بشر در كردستان تا كي ؟!

حق تعيين سرنوشت اساس كرامت ملتهاست ....

................................................................................

خيلي خسته بودم مي خواستم برم خونه و ديگه چشام  داشت سياهي مي رفت اما يكي از دوستان دانشجوي عزيزم را كه از همدان اومده بود ، ديدمش و كلي انرژي گرفتم كه اون چقدر خسته هستش اما اومده اينجا .... راستي دوستم گفتم بود يك شنبه امتحاي ميان ترم داره  برا چي اومده بود .... گيج شدم باز .... يعني فقط برا بزرگداشت روز دانشجو اومده ....

در حين خوش و بش با دوستم از تريبون شنيدم كه : ( لازمه كه بگم من  تا اسم كرد مي ياد  خودمو گم مي كنم و كل حواسم مي ره اونجا .... نمي دونم چرا .... شايد برا اين باشه اونجا زاده شدم و گوشت وپوست و استخوانم متعلق به اونجاست .... )

داشتند مي گفتند :

ما مطالباتمان را مطابق با مواد اعلاميه ي جهاني حقوق بشرمطرح مي كنيم و شعار ما ايران براي همه ي ايرانيان است .... اتحاد تمامي نيروهاي دمكراتيك را خواستاريم تا جامعه امان به سامان برسد ....

چشم تمام ايرانيان به جنبش دانشجويي و فعالان مدني است .... برخي با اين دليل كه طرفدار ايدوئولوژي حاكم نيستند مجازات مي شوند .اما ما كوردها به اين دليل كه كورد هستيم مجازات مي شويم ان ها مي گويند ما بايد بجاي شما تصميم بگيريم.ايا اينكه ما مي خواهيم خود تصميم بگيريم تجزيه طلبي است ؟!اينجاست كه كرامت انساني ما خدشه دار مي شود.اميدوارم روزي جامعه ي ايران به سامان برسد ....

رفتم تو تفكراتم و كاملا گيج شده بودم كه اينها چه مي گويند : اينها رو كه همه دارند ، حتي حيوان هم خودش براي خودش ،  تصميم مي گيرد .... واي مگر اينها حق تصميم ندارند كه اين را مي گويند يا اينكه دارند و ديوانه اند .... الله اعلم ....

يادم افتاد خودمم كوردم به فكر رفتم كه راس مي گن يا نه ؟!

فقط يه چيز يادم افتاد اون روزي كه با خونواده اومديم تهران بابام گفت :

بچه هاي گلم فكر نكنيد چون شما دانشجوييد اوردمتون اينجا؟! كوردستان ديگه جا زندگي نيستش ؟! يه موقعي بود اما حالا نه ديگه ؟! بخصوص الان كه بدتر شده ؟! فعلا اينجا مي مونيم ، بچه هاي گلم من كه عمرم همش تو غربت بود و اينجا پير شدم و اينجا هم مي ميرم اخرين وصيت من به شما اينه كه عزيزان من سرزمينتان را هرگز فراموش نكنيد !!!!!!!!!!!!!!!!

كوردستان را بخاطر بسپار و هرگز فراموشش نكن ....

تا ازادي ....

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 22:37  توسط آمانج عزيزي  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM