انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست |
روز دانشجو .... روز مبارزه دانشجويان ازاديخواه و فرهيخته براي ازادي .... روز مرگ خفقان .... روز فرياد جوانان غيرتمند سرزمينمان .... روز دانشجو ودر يك كلام روز بازگشت به انسانيت ....
همه با هم در اين روز فرياد خواهيم زد : (البته با توافق بچه ها امسال به ۱۸ موكول شده است )
دانشگاه زنده است ....
دانشجو روزت مبارك ....
و فراموش نخواهيم كرد شعار جاودان دانشجويانمان كه فرياد مي زنند يك صدا:
دانشجو مي ميرد ، ذلت نمي پزيرد ....
۱۳ اذر را هرگز فراموش نخواهيم كرد همكلاسي هايمان را و تمامي اناني كه به استقبال اين روز باشكوه ، روز مبارزه با خفقان رفتند و ما بجاي دادن دسته گل هايمان به دست اين جوانان دستبند اسارت را به دستشان زديم و دستهايشان را با ميله هاي سرد زندان اشنا نموديم ....
مگر اين دانشجويان چه مي خواستند كه چنين بلايي بايد سرشان اورد ....
مگر نمي دانيم كه دانشجويان ترمز قطار ازادي را كشيده اند و هرگز متوقف نخواهد شد ....
برايم خنده دار است اناني كه مي خواهند قطار را متوقف كنند خود احمقانه سرعت قطار را دوچندان مي كنند ، دلم به حالشان مي سوزد و نمي دانند احمقانه بروي اتش زير خاكستر بنزين خواهند ريخت.... نگرانم برايشان ، هر چند كه ما را زودتر به مقصد خواهد رساند .... حماقتشان را به سخره خواهيم گرفت و فرياد مي زنيم :
دانشگاه زنده است ....
دوستانمان در بند اند ....خواب را از سرمان ربوده اند ....۱۳ اذر كه خبر را شنيدم تا صبح خوابم نبرد هر چند كه من و انان شايد فرسنگ ها فاصله داشته باشيم .... مهم ان است كه هدفمان يكي ست و جز هوايي تازه براي تنفس و ازادي چيزي نمي خواهيم .... تا ۶ صبح خوابم نبرد .... انسان است و خسته مي شود از فرط خستگي خوابم برد ....
خواب بودم و ديدم صحنه هايي را در خواب .... و ا لان هم كه مشغول نوشتنم .... مجالم نمي دهند كه تمركز داشته باشم .... و بنويسم ....
واي چه وحشتناك بود ....
ميدان ارژانتين بود همان جايي كه خاطرات بسيار شيريني از ان دارم .... ان طرف ميدان خيلي از دانشجويان كورد با همان لبخند روي لبانشان و صورت معصومانه و چهره هاي شيرنشان مشغول بحث بودند داشتند طبق معمول براي ازادي انسانيت تبادل افكار مي كردند ....
نزديكشان شدم .... تا رسيدم يكي از انان صدايم زد تو ديگر چرا امده اي ؟! ما كه هستيم ، نيازي نبود تو بيايي.... ما نيرويت را لازم داريم .... گيج شده بودم .... پرسيدم خبري شده دوستانم ؟!
هيچ كدام جوابي ندادند و هر كس مشغول ادامه ي حرفهايش بود ....
يكي از انان نگاهش را به چشمانم دوخته بود و با خنده هاي شيرنش به من ارامش مي داد .... حس كردم امدنم را تحسين مي كند اما كمي نگراني از ديده گانش موج مي زند ....
از خيابان الوند دختري بسيار زيبا و قد بلند با پوششي بسيار شيك و زيبا و غير معمول جامعه ي ما به طرف ميدان مي امد .... غير معمول جامعه .... چرا كه نه روسري نه چادر و نه مانتو .... و قسمتي از اندامهايش ....
ديدم به خيابان الوند زل زده است و شروع به داد و بيداد كرد كه اينانند كه ما را به جان هم انداخته اند .... واي جمعيت زيادي پايين مي امدند همه بر سر و كله ي هم مي زدنند و تمامي لباسهايشان خوني بود ....
از هر قشري درونشان بود .... پير ،جوان ،زن ، مرد ،دختر ،پسر ،روستايي ، شهري ، كارمند و بازاري ، كارگر و زنان محجبه و بي تفكر و زنان بي حجاب متفكر هم درونشان ديده مي شد .... از هر ايده و تفكري درونشان ديده مي شد كه هركدامشان با پوششي خاصي ديده مي شدند ....
تا چند لحظه ي پيش به سر و كله ي هم مي زدند .... اما .... تا مارو ديدند همه راهشان را يكي كردند و به طرف مان امدند .... همه دوستان كوردم فرار كردند و به من نيز گفتند : فرار كن .... نمي توانيم كاري بكنيم .... دو تا از موبايل بچه ها افتاد جرات نداشتند بايستند و برش دارند و رفتند و همه از من گم شدند ....
فقط در اين تفكر بودم كه موبايل بچه ها دست انان نيفتد .... غافل از اينكه انان به من نزديك تر مي شدند .... يك ان صدايي امد بدو .... بخودم امدم فرار كردم اما سرعت انان زياد بود و من كندتر مي رفتم ( و به فكر بودم نكند تاريخ تكرار شود و همچنان ما مظلومان جامعه مان بمانيم و هميشه كاسه كوزه ها را بر سر ما بشكنند و ما غفلت كنيم و حقانيت خود را به اثبات نرسانيم ..... ) يك ان از خواب پريدم .... ساعت ۸ بود كلاس داشتم ، حال نداشتم سر كلاس بروم .... سيگاري را روشن كردم كه ارام گيرم و تسكين دردهايم باشد ....
از خواب كه پريدم ندايي درونم را ارمش مي داد و فرياد دانشجوياني را مي شنيدم كه :
دانشگاه زنده است ....
يك شنبه با بچه هاي كورد ظاهرا برنامه اي براي روز دانشجو تدارك ديده اند اميدوارم مشكلي پيش نيايد ....
ازادي ، انسانيت ، صلح و دوستي مرام ماست ....
تا ازادي ....
دانشگاه زنده است
دانشجو روزت مبارك
راستي امروز سوم اذر است من داشتم وبمو نگا مي كردم به ياد خوابي افتادم كه ديده بودم و بالام نوشتمش ....
همون مراسم ۱۸اذر كه به مناسبت روز دانشجو بوده حدود ۲۰۰۰نفر از دانشجويان اونجاروز دانشجو رو برا خودشون جشن گرفتن .... و به نمايندگي از هر طيفي امدن بيانيه خوندن .... برام جالب بود كه بنويسم همون روز ۴ تا كورد و گرفتن و در حال حاضرم در زندان اوين بسر مي برن ....
اين بود تعبير خوابم .... خب الهي شكر به خير گذشته .... زندان كه نامي اشناست برا كوردا .... خدا ختم به همين كنه ....
راستي كوردا كه تو اون جمع ۳۰۰ نفر بيشتر نبودن چطوري ۴ تاشونو گرفتن پس بقيه رو چرا گرفتن نكنه باز تاريخ تكرار شده ....!!!!
اين نيز بگذرد ....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|