انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست |
اره خیلی خیلی خیلی دلم برا ماشین قشنگم تنگ شده
کاش نمی فروختمش به قول بابام که ره چرمگ را
وای چه روزایی رو با هم داشتیم
وای یادش بخیر ، ایران زمین .....
هر وقت خسته می شدم یا اعصابم خرد می شد باهاش می رفتم ایران زمین و هرگز عصرهای ایران زمین تابستان را فراموش نمی کنم ....با اینکه تنها بودم اما جوونای اونجا رو و شادابیش و نو می دیدم منم شارز می شدم یادش بخیر خیلی حال می داد ....
وای از سرعت بگم ....
سرعت ، سرعت ، سرعت ، سرعت ، سرعت .....
اره من عاشق سرعتم وای چه حالی می دادی ..... با پیکان خوشکل مامانیم باورم نمی شد ۱۸۰ و کم کم کمش ۱۴۰ بود تهران -اوه و بخصوص اتوبان صیاد لویزان هر روز می رفتم و کلی حال می کردم ....یادش بخیر گذشت اون روزا هم....
ماشین مامانیمو دوبار تعمیر موتور کردم و گربکسش رو دوبار اوردم پایین بابام می گفت ماشین بدیه اما می گم بابا جوون : سرعت ، سرعت ، سرعت ، اره عشق من سرعت، کاش نمی فروختمش ....
یاد مسافرام :دکتر ، مهندس ، دختر ، سر ، جوون و پیرو ....
معتاد و الکلی ، دزد و وای نگو از روسپی ....
خدا از روسپی ها و بخصوص بعضی دخترا نگذره چقدره اعصاب ادمو خرد می کردن بعدش با یه خاک تو سرت و بی عرضه نوش جان کردن ادم ماشین ترک می کردن ....
بماند حالا خودم و خدام بدونیم بهتره ....
مردم ما چقدر حرافا همیشه مخ منو می خورن تو ماشین ، نوار می زاشتم حرف می زدن ، نمی زاشتم اذیت می کردن و ..........
یاد شبهای سر عباس اباد تا ونک بخیر .... وای نگو از پارک ساعی ....
تصادف مزخرفم تو خیابون دریا شت دانشکده .... افتضاح بودش ....
وای یاد اون رو تو میرداماد ماشین لامسب آتش گرفتم و الانم که الانه خاطره اون روز ازارم می ده ....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|