انسانیت ازادی صلح ودوستی مرام ماست |
نمی دانم ،چرا اشفته حالم هرشب
ز کین تنهایی و وابستگی
بی قرار و گرفتار و پریشانم ، من امشب
قلم را در نوشتم نیست یاری
چرا که اشفته شد از دستم امشب
خدایا تا به کی این بار غم را
بر (به ر) دوش قلم اندازم هر شب
مرا جز یار با وفا نیست کاری
جز اندیشه در عشق او ، نیست حالی
چرا زیبا رخان در پناه عشق تارند
چرا این سان غرق در طوفان حزب بادند
چرا عزلت نشین بی وفایند
ز دنیا فارغ و روباه روزگارند
کنون هر شب گرفتار عشق یارم
چنان در قید این سودای بی نشانم
که خواهم خود بر آشوبم
زعشق و پاکی و رسم خدایی
زعشق و پاکی و رسم خدایی
نیشتمان
۸۶/۱۲/۱۸
تهران ـــ سبلان
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|